السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
101
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
بردبارى من باعث غرور تو شده و پنداشتهاى دست انتقام ما به تو نمىرسد . پس ادريس با رسالت پروردگارش به نزد پادشاه آمد و پيغام الهى را به او ابلاغ كرد ، امّا پادشاه ستمگر به او گفت : اى ادريس بيرون برو ، و گر نه تو را به قتل مىرسانم و همسرش به او گفت : مبادا از پيغام خداى ادريس بترسى ، من كسى را مىفرستم كه او را بكشد و رسالتش را نابود سازد ، پادشاه گفت : اين امر را به انجام برسان ، از طرف ديگر ادريس ( ع ) داراى يارانى مؤمن و مخالف پادشاه بود كه با آنها مؤانست داشت و به همين جهت ماجراى تبليغ رسالت خود براى پادشاه را به آنها بازگو نمود و آنها كه آن پادشاه ستمگر را مىشناختند از بابت جان ادريس نگران شدند . در اين وقت همسر پادشاه چهل مرد از ازارقه را فرستاد تا ادريس را بكشند و آنها در جستجوى ادريس به اطراف پراكنده شدند ، ولى او را نيافتند ، ليكن ياران ادريس آن افراد را مشاهده كردند و دانستند كه در جستجوى ادريس هستند ، پس در طلب او روان شده و وقتى او را ملاقات كردند ، گفتند : اى ادريس از اين شهر بيرون برو و بر جان خود بيمناك باش ، چون اين پادشاه ستمگر تو را خواهد كشت . پس ادريس از آن قريه بيرون آمد در حالى كه جمعى از يارانش همراه او بودند ، در هنگام سحر ادريس با پروردگارش مناجات كرد و گفت : پروردگارا تو به من وعده دادى كه آن جبّار را به قتل مىرسانى ، پس خداوند به او وحى كرد كه از اين قريه بيرون برو و كار او را به من واگذار كن ، پس قسم به عزّتم امر خود را در بارهء او اجرا مىكنم ، آنگاه ادريس گفت : پروردگارا من درخواستى دارم ، پروردگار فرمود : بگو بخواه تا آن را به تو بدهم ، ادريس گفت : از تو مىخواهم كه باران بر اين شهر و اطراف آن نبارد تا وقتى كه من از تو درخواست كنم ، خداوند عزّ و جلّ فرمود : در اين صورت اين شهر ويران مىشود و اهل آن دچار قحطى و گرسنگى مىشوند ، ادريس به اين عذاب رضايت داد و خداوند درخواست او را اجابت كرد ، آنگاه ادريس ياران خود را خبردار كرد و آنها همراه ادريس از شهر خارج شدند و عدّه آنها بيست نفر بود كه در شهرهاى مختلف پراكنده شدند و ماجراى رسالت ادريس را در آن شهرها بيان نمودند و خود ادريس به غارى در دل كوه پناه برد و خداوند فرشتهاى را مأمور نموده بود تا در هر عصر طعام او را برايش ببرد ، در اين زمان خداوند